معنای بازداشت هادی قابل
هادی قابل را چند بار در کنگره های حزب مشارکت دیده ام.آخرین تصویری که از او در ذهن دارم گمان می کنم مربوط به آخرین کنگره ی مشارکت است که در آن شرکت کرده بودم-مهرماه 84-. در حزب از او به عنوان یک روحانی نو گرا یاد می شد به همین دلیل همواره علاقه داشتم که با دیدگاههای فکری او آشنا شوم. روحانی نوگرا به مصداق النادر کالمعدوم، همواره ترکیب جذابی است که نمی توان از کنار آن ساده و بی تفاوت گذشت. از این رو فرصت آشنایی با روحانیون نوگرا را نباید از کف داد. در مورد روحانیون نوگرا همیشه سوالی داشته ام و آن اینکه مرزهای "نوگرایی" آنان تا کجا گسترده می شود؟ طرح پرسشهای مرتبط با این پرسش بنیادین اول چیزی است که در برخورد با روحانیون نوگرا به ذهنم خطور می کند. البته باید انصاف داد که در میان روحانیون منتقد حکومت افرادی نظیر محسن کدیور، احمد قابل – برادر هادی - وعبدالله نوری،از دیدگاههایی جدا مترقی و قابل اعتنا برخوردارند. چنانکه در میان روحانیونی که به نوعی در حکومت صاحب نفوذ هستند نمی توان از دیدگاههای توسعه گرایانه ی افرادی نظیر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی به راحتی عبور کرد.(من با دیدگاههای فقهی-معرفتی هادی قابل آشنایی ندارم تا آنجا که می دانم وی نوشته ی خاصی ندارد که بتوان با رجوع به آن پیرامون دیدگاههایش قضاوت کرد خصوصا حالا که او مظلومانه در زندان است وقت خوبی برای این مباحث نیست)
از اینها که بگذریم، نحوه ی سلوک قابل در کنگره های حزب مشارکت ، توام با تواضع و فروتنی بود. او به عنوان یک عضو ارشد حزب با همه و از جمله با اعضای گمنامی که از دور ترین شهرستانها برای شرکت در کنگره آمده بودند گرم می گرفت و رفتاری صمیمانه داشت. هر گاه سخن می گفت متانت و اعتدالی قابل ستایش در کلامش هویدا بود. حقیقتا بازداشت قابل حتی برای من که دیگرخیلی وقتی است از کارهای این حکومت تعجب نمی کنم عجیب بود! طبیعی است که در چنین شرایطی کنشگران سیاسی به دنبال کشف معنای این عمل حکومت باشند. یک حدس این است که هدف این بازداشت در آستانه ی انتخابات مجلس اعمال فشار بر حزب مشارکت و در واقع پیامی به این حزب و مجموعه ی جیهه ی اصلاحات باشد. خصوصا اینکه مشارکت طی ماههای اخیر به لحاظ تشکیلاتی پیشرفتهای خوبی داشته و به لحاظ مواضع سیاسی نیز نسبت به سایر احزاب اصلاح طلب آوانگارد عمل کرده است. هجمه ی رسانه ای اقتدارگرایان به این حزب و برخی اعضای شورای مرکزی اش مثل مصطفی تاجزاده این احتمال را تقویت می کند. حتی احتمال برخورد امنیتی – قضایی با افرادی مثل تاجزاده طی ماههای آینده کاملا منتفی نیست .احتمال دیگر نیز ربط بازداشت قابل با مسائل ویژه ی قم و حاشیه های مرتبط با بیت آیت الله العظمی منتظری است. بازداشت همزمان محمود دردکشان نیز این گمانه را تقویت می کند(اگر چه ربط دادن دردکشان و قابل کار دشواریست)
به نظر من اما همه ی این گمانه زنیها فرع بر مسئله ی اصلی است. مسئله ی اصلی را باید در نوع نگاه ویژه ی هسته ی اصلی قدرت به رقبای سیاسی دید: برای آنها میانه رو یا رادیکال، تحکیمی یا مشارکتی، سازمان ادواری یا مجاهدین انقلابی، ملی – مذهبی یا خط امامی، لیبرال یا مارکسیست و حتی مذهبی یا سکولار فرقی نمی کند. هسته ی اصلی قدرت در ایران هیچ رقیب سیاسی و هیچ مدعی دیگری برای شراکت در قدرت را بر نمی تابد. هر نیرویی که با اقدامات خود به هر نحو جایگاه فرادست اقتصادی- سیاسی هسته ی اصلی قدرت در ایران را با چالش مواجه کند بالقوه یا بالفعل «دشمن» است. دشمنی که عنداللروم می بایست از شر او راحت شد. فرقی نمی کند این دشمن ابراهیم یزدی باشد یا بهزاد نبوی. محسن سازگارا باشد یا محسن آرمین! نمونه ی عینی این منطق را می توان در نحوه ی برخورد رسانه های اقتدار گرا با هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی مشاهده کرد. هسته ی اصلی قدرت حال که احساس می کند مهمترین چالش پیش رویش در شطرنج گروهها و جناحهای سیاسی، شخص هاشمی رفسنجانی است از هیچ ابزاری برای اعمال فشار بر او چشم پوشی نمی کند. رسانه های اقتدار گرا رفته رفته با همان لحنی که علیه ابراهیم یزدی قلم فرسایی می کردند، هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی را مورد حمله قرار می دهند. و البته که آسیب رسانی به هاشمی بسیار دشوار تر از دیگران است. آنها اگر می توانستند کاری که با آیت الله منتظری کردند را با هاشمی نیز می کردند، زیرا رقیب – مخصوصا از نوع خطرناکش – به هر ترتیب باید « حذف» شود. بدیهی است که ذیل چنین منطقی ، همه- خیلی زیاد یا خیلی کم- خطرناک و دشمن هستند.
هسته ی اصلی قدرت شاید روزی از بخشی از رقبای سیاسی علیه بخش دیگر استفاده کند.مانند استفاده ی تبلیغاتی که هم اکنون از اظهارات کروبی علیه اصلاح طلبان می کند. ولی در نهایت حضور پر خطر هیچ رقیبی را بر نمی تابد، همانطور که وقتی مهدی کروبی پا از حدودی فراتر می گذارد با عتاب و خطاب سخت «پیام آوران» مواجه می شود. حال پیام گاهی مستقیم ابلاغ می شود و گاهی هم حرف را توی دهان حسین شریعتمداری و جریده ی درنده و دریده اش – تعبیر رسا و دقیق دکتر سروش در توصیف روزنامه ی کیهان- می گذارند .باری معنای اصلی بازداشت هادی قابل – این روحانی محترم و موجه – را باید در منطق و رویه ی هسته ی اصلی قدرت جستجو کرد: من هیچ شریک و رقیبی نمی خواهم!
ملاحظاتی پیرامون سوسیال دموکراسی در ایران
توضیح ضروری:این یادداشت را برای رویداد -ویژه نامه ی هفتگی روزنامه ی اعتماد-نوشتم که پنجشنبه ی اخیر به چاپ رسید.در بخش اندیشه ی سیاسی شماره ی اخیر ویژه نامه ی رویداد همچنین مقاله ای از شیدان وثیق اندیشمند سوسیالیست مقیم اروپا و مقاله ای از تروتسکی با ترجمه ی روان سعید قاسمی نژاد منتشر شده است که همگی درلینک زیر قا بل مشاهده اند
http://www.etemaad.com/Released/86-06-22/277.htm
متن کامل یادداشت «ملاحظاتی پیرامون سوسیال دموکراسی در ایران»که بخشی از آن -احتمالا به دلیل مشکل صفحه بندی- در نسخه ی چاپی روزنامه ی اعتماد حذف شده است، تقدیم می گردد
۱-از اندیشه های مارکس، تفاسیر و قرائتهای متعدد و در بسیاری مواقع متضادی شده است.میراث فکری مارکس از یک سو تنه به تنه ی استالینیسم می زند و از سوی دیگر مارکسیسم غربی مبتنی بر نوعی سوسیال دموکراسی را در بر می گیرد.درون اندیشه ی مارکسیستی هم لنین و استالین رشد کرده اند هم کائوتسکی و برنشتاین.هم پلخانف و تروتسکی ، هم لوکاچ و لوکزامبورگ.هم هورکهایمر و آدورنو هم آلتوسر و هابرماس(که دیگر دشوار بتوان او را مارکسیست دانست).آنچه به سوسیال دموکراسی شهرت دارد در روایت مارکسیستی اش مرهون کائوتسکی و البته بیشتر برنشتاین است.مارکسیسم دموکراتیک و سوسیالیسم اصلاح طلب همواره آماج هجوم مارکسیستهای انقلابی و لنینیستها بوده است. تا دهه ها ...
جهت مطالعه ی بقیه ی یادداشت ادامه ی مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب
سعید قاسمی نژاد، فعال سیاسی لیبرال، و از شاخص ترین چهره های طیف لیبرال جنبش دانشجویی ایران است که اخیرا با حکم دو سال زندان تعلیقی مواجه شده است. سعید را اول از طریق نوشته هایش در نشریه ی "تلنگر" شناختم ، بعد ها در جریان تلاش دانشجویان لیبرال در جهت تدوین مانیفستی پیرامون لیبرالیسم در ایران ،فرصت آشنایی مستقیم با او فراهم آمد.
من طی سالهای گذشته به خاطر نوع و گستره فعالیتها و ارتباطات شخصی و خانوادگیم با بسیاری از چهره های سیاسی، آشنایی های نسبتا نزدیکی داشته ام، طی ۲ سال اقامت دائم در تهران نیز افتخار آشنایی با بسیاری از فعالین دانشجویی را پیدا کرده ام که به دوستی با همه شان از مهدی عربشاهی گرفته تا محمد هاشمی افتخار می کنم. بسیاری از دوستان من چه آنها که سابقا و در زمان عضویت در جبهه ی مشارکت و بعد از آن سازمان دانش آموختگان با آنها آشنا شدم، و چه آنهایی که در جریان فعالیتهای مطبوعاتی و تکاپوهای تئوریک افتخار آشنایی شان را پیدا کردم، احتمالا برای عموم شناخته شده تر از "سعید" هستند. حال آنکه معتقدم حق سعید قاسمی نژاد و تلاشهایش هیچگاه آنگونه که باید ادا نشده است. این البته طبیعی است که یک چهره ی سیاسی جوان - سعید متولد آذرماه ۱۳۶۱ است- نزد افکار عمومی چندان شناخته شده نباشد، با این حال به نظرم قاسمی نژاد نسبت به فعالین سیاسی هم نسل خودش دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که او را از دیگران متمایز می کند.
طی سالها فعالیت در احزاب اصلاح طلب و پس از آن ارتباطات گسترده با نیروهای تحولخواه، کمتر نیرویی را به اندازه ی سعید قاسمی نژاد پیگیر و با اراده دیده ام. سعید نیرویی منظم، با توانایی بالای سازمان دهی و رهبری است. فکر خلاق، بصیرت در نظر و شجاعت در عمل از جمله ویژگیهای اوست. ساعات بسیاری از وقت او به مطالعه و ترجمه می گذرد و آنها که با محیطهای سیاسی و دانشجویی در ایران آشنا هستند می دانند که "فعال سیاسی با سواد" - صفتی که سعید موصوف دقیق آن است - چه کیمیای نایابی است. حضور سعید در میان جمع دانشجویان لیبرال هم به لحاظ تئوریک و هم به لحاظ سازماندهی جمعی، حضوری مغتنم و گرانمایه است. او بیشتر از همه وقت صرف می کند، بیشتر از همه مطالعه می کند و بیشتر از همه نسبت به جمع احساس مسئولیت می کند. بدون شک، اگر امروز چیزی به نام "فعالین دانشجویی لیبرال" وجود دارد بخش مهمی از آن مرهون زحمات،پیگیریها و خون دلهای سعید قاسمی نژاد است. او در این راه بسیاری از ناملایمات را تحمل کرده است و هزینه ها را به جان خریده است. و البته به خاطر همین حضور پر رنگ و موثر همواره مورد حسد حاسدان و سیبل حمله ی مخالفین لیبرالیسم در دانشگاهها نیز بوده است. سعید کم فحش نخورد، کم بی مهری ندید اما هیچ گاه پا پس نکشید و استوار و مصمم در راه اهداف سیاسی و ارزشهای فکری مورد احترامش گام بر داشت.
باری،اگر امروز طیف لیبرال جنبش دانشجویی به عنوان یک جریان فکری به وجودی غیر قابل انکار تبدیل شده است به خاطر تلاشهای آگاهانه و دلیرانه ی امثال سعید قاسمی نژاد و امیر حسین اعتمادی است.
این کلمات تنها ابراز احساسات یک دوست به دوست دیگر نیست، بلکه ادای دین یک لیبرال نسبت به شخصی است که در راه ارزشهای لیبرالی بسیار تلاش کرده و البته آنگونه که باید و شاید "قدر" ندیده است. قاسمی نژاد بر خلاف آنچه بسیاری فکر می کنند فردی متواضع و گریزان از تبلیغات است حتی در مورد حکم اخیرش حاضر به مصاحبه با هیچ رسانه ای نبود و همان یکی دو مصاحبه هم به اصرار شدید دوستانش انجام گرفت(تواضع خصوصیت مشترک سعید و امیر حسین اعتمادی است)من و دیگر دوستان لیبرالم به دوستی و همراهی با سعید قاسمی نژاد و به حضور پر رنگ و موثرش در جمع دانشجویان لیبرال افتخار می کنیم.
پی نوشت:
۱-طی روزهای اخیر دوست عزیزم پیمان عارف نیز با حکم نا عادلانه و غیر قانونی اخراج از دانشگاه مواجه شد. می دانم که این حکم، هیچ خللی در اراده ی پیمان عارف در جهت ادامه ی فعالیتهای آزادیخواهانه اش ایجاد نخواهد کرد.برای پیمان عزیز آرزوی موفقیت می کنم.
۲- دو بیانیه ی دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران، در اعتراض به صدور حکم زندان برای سعید قاسمی نژاد و امیر حسین اعتمادی را اینجا و اینجا بخوانید.
هنوز جوهر حکم حبس صادر شده برای امیر حسین اعتمادی نخشکیده بود که یکی از شاخص ترین و صادق ترین چهره های لیبرال دانشگاهی با حکمی مشابه مواجه شد. سعید قاسمی نژاد که تلاشهای پیگیر و دلیرانه اش در نشر و گسترش ارزشهای لیبرال، مورد تصدیق دوست و دشمن است، اکنون با حکم حبسی دو ساله مواجه است تا با تعلیق حکم ، تهدید زندان به مثابه شمشیر داموکلس ۵ سال بالای سر او و امیر حسین اعتمادی باشد.اما آنگونه که پیش از این گفتیم حاکمیت از این اقدامات طرفی نخواهد بست. اندیشه ی لیبرال که اکنون در جهان درختی پر بار و تناور با ریشه های عمیق و شاخه های سترگ است و در ایران نیز نهالی است رو به رشد و بالنده، از این آفات موسمی گزندی نخواهد دید.
فعالین لیبرال دانشگاههای تهران از این عملیات روانی تهدید آمیز ترسی به دل راه نخواهند داد.ما با تکیه بر عقلانیت سیاسی و با ادامه ی سیاست مقاومت و پایداری توام با بصیرت و متانت راه دشوار اما بی بدیل گسترش ارزشهای لیبرال را ادامه خواهیم داد و بی توجه به این اقدامات تحریک آمیز بدون در غلطیدن به ورطه ی مهلک رادیکالیسم کور ، با قوت تمام به فعالیتهای خود ادامه خواهیم داد. سعید قاسمی نژاد نیز در ادامه ی این راه چون گذشته،فعال و موثر با ما خواهد بود و ما نیز در کنار او. همچنان که امیر حسین اعتمادی دیگر فعال شاخص لیبرال، در کنار دیگر یارانش از این حکم بیمی به دل راه نداده و برای ادامه ی فعالیت خود مصمم است.
ما اینجا به صدای بلند اعلام می کنیم که فعالیت آزادانه ی فکری و سیاسی را حق قانونی و غیر قابل سلب خود و همه ی دیگر گرایشها و عقاید می دانیم و به هیچ وجه از این حق مسلم بشری و قانونی خود چشم پوشی نخواهیم کرد.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران
بیانیه ی دانشجویان لیبرال دانشگاه های تهران در خصوص حکم حبس برای امیرحسین اعتمادی
دانشجویان لیبرال دانشگاه های تهران به عنوان بخشی از جنبش دانشجویی پیش از این طی چند بیانیه نسبت به سیاست های محدود کننده و انحصارطلبانه ی حاکمیت در دانشگاه ها هشدار داده بودند. آن هشدارها همان گونه که انتظار می رفت، مانند تمامی هشدارها و انتقادات گروه های منتقد با بی توجهی حاکمیت مواجه شد.
حاکمیت نسبت به مخالفین و منتقدین کوچکترین شفقت و تحملی ندارد. مرزهای آزادی بیان اکنون به مدار صفر درجه نزدیک می شوند. چوب حذف و شلاق سانسور هر روز بر گرده ی فعالین دانشجویی، سیاسی و مدنی می نشیند. روزی نیست که خبر بازداشت، احضار، محرومیت از تحصیل و محکومیت یک فعال عرصه جامعه مدنی به گوش نرسد. در شرایط کنونی همه گروه ها و همه صداهای متفاوت اندکی کمتر یا کمی بیشتر قربانی سیاست های ناقض حقوق بشر بنیادگرایان حاکم هستند. طی این مدت دانشجویان لیبرال نیز از قاعده ی سرکوب صدای مخالف به هر قیمت مستثنی نبوده اند. بازداشت مسعود حبیبی در ۱۸ تیرماه امسال و اخیرا حکم غیر قانونی محکومیت دوسال حبس(معلق به مدت ۵سال) برای امیرحسین اعتمادی، از فعالین سرشناس لیبرال، و همچنین احضار یکی دیگر از چهره های سرشناس جریان دانشجویان لیبرال، تنها گوشه ای از فشارهایی است که دانشجویان لیبرال همپای دیگر مخالفین و منتقدین سیاست های کنونی متحمل می شوند.
حاکمیت، اما از این فشارها و تضییقات طرفی نخواهد بست. بنیادگرایان حاکم با این گونه اعمال انحصارطلبانه تنها پل های پشت سر خود را خراب می کنند و با سرعتی سرسام آور مسیر سقوط و انحطاط را می پیمایند. ما ضمن دعوت تمامی فعالان مدنی به مقاومت و پایداری در عین حفظ عقلانیت و متانت سیاسی، بار دیگر بر خواست خود مبنی بر آزادی کلیه زندانیان عقیدتی و سیاسی و پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات بین المللی اش در خصوص رعایت حقوق بشر پای فشاری می کنیم.
او باید تاوان می داد!
قصدم نوشتن یادداشتی در اعتراض به سیاستهای حکومت نبود و نیست ،راستش دیگر حوصله ی فریاد بی حاصل ندارم، نه از این رو که به سیاست سکوت احمد زید آبادی عزیز گرویده باشم که مخاطب زید آبادی، بزرگان قومند نه کار آموزانی چون من.در این شرایط تصمیم به «اعتراض نکردن» و در عوض مدتی «فکر کردن» و «آموختن» و نوعی دیگر از فضاهای فکری و سیاسی را آزمودن، برایم بیشتر جنبه ای شخصی و البته روحی دارد.هر چند چون زیدآبادی در بی اثری این گفته ها و نوشته ها که به اندازه ی نیم کردار هم نیست شکی ندارم!
با این حال قلم، تاب سکوت در مورد خبر اخراج دکتر بشیریه را نداشت که او را حقی عظیم بر گردن «علوم انسانی» در این دیار است. اخراج بشیریه اما شوکه ام نکرد، سهل است، برایم قابل پیش بینی هم بود! آنچه در این میان برای نوشتن این چند سطر برانگیخته ام کرد اولا یادداشت تاثر برانگیر استاد گرانقدرم دکتر کاشی بود، و ثانیا احساس دینی که به حسین بشیریه می کنم، احساسی که هر دانشجوی کوچک(چون من) و پژوهنده ی بزرگ علوم انسانی و اندیشه ی سیاسی(چون دکتر کاشی) احتمالا در آن شریک است. اخراج بشیریه آنقدر درد آور است که حتی آخ دکتر کاشی - که بنابر طبع خویش اهل فریاد زدن نیست - را هم در آورد(کاشی البته خود اهل درد است ،اگر چه اهل فریاد نیست)
بشیریه اما تاوان پس می دهد،تاوان فروزان نگاه داشتن مشعل علوم انسانی را، آن هم در زمانه ای که به تعبیر مرتضی مردیها عرفان و سیاست این دو پدیده ی تا بدین حد متنافر، به هم دستی فقاهت کمر به قتل «عقلانیت» بسته بودند. بشیریه باید تاوان پس می داد، هم از آنگونه که پیش از این عبدالکریم سروش،جواد طباطبایی، عباس میلانی،ابوالفضل قاضی و این اواخر مجتهد شبستری،علی آزمایش و محسن کدیور و دهها استاد دیگر تاوان پس دادند ، که همه در یک جرم مشترک بودند: گسترش اندیشه های مدرن در حوزه ی کاری خود،تقویت علوم انسانی وقوام دادن عقلانیت.
بشیریه خصوصا با احاطه اش به علوم سیاسی و وفادار ماندن به سنتهای آکادمیک در کنار بصیرتی دردمندانه، نقشی ویژه در این میان داشت. آنچه که بشیریه طی سالیان در سکوت و با فروتنی انجام داد به واقع بیش از هزار جیغ و فریاد و غوغای بی حاصل مدعیان کم مایه ، به گسترش اندیشه ی دموکراتیک و ارزشهای مدرن در جامعه ی ایران کمک کرد. اندیشه ورزی بشیریه از هر عمل سیاسی موثر تر بود نگاهی به لیست شاگردان او از سعید حجاریان گرفته تا احمد خالقی و محمد جواد کاشی، خود مبین این نکته است. طبیعی است که حوزویان عقل ستیز، این نماد شایسته ی آکادمی در ایران را بر نتابند (عقل ستیزی در ایران البته نه منحصر به حوزویان است و نه همه ی حوزویان عقل ستیزند).
بشیریه اولین قربانی این راه نبود و باید دانست که تا «در بر این پاشنه می چرخد» آخری هم نخواهد بود. من هیچگاه دکتر بشیریه را از نزدیک ندیده ام و اگر چه حسرت توفیق نیافتن، در استفاده ی مستقیم از محضر آن بزرگوار همواره با من خواهد بود، اما مطالعه ی تالیفات و ترجمه های ارزشمند آن استاد بزرگوار، همواره راهنمای دانشجویانی چون من بوده است. دو جلد معروف اندیشه سیاسی در قرن بیستم، ترجمه ی روان و بی نظیر متن دشوار لویاتان، مجموعه ی مقالات ایشان که به حق دفتر عقل نامیده شده است و آخرین کتابی از ایشان که مطالعه کردم یعنی گذار به دموکراسی(که البته زیر نظر ایشان نگاشته شده) همه و همه ، احساس دینی سترگ نسبت به حسین بشیریه در من ایجاد می کند این شاید از طنز روزگار باشد که درست در روزی که مقاله ای عالمانه از بشیریه، پیرامون مفهوم عدالت را بنابه مناسبتی دوباره خوانی می کردم، از اخراج ایشان مطلع شدم.
دوست داشتم به دکتر بشیریه بگویم، ما کتاب «گذار به دموکراسی» را چند بار با دقت خواندیم و به وسع خویش پیام آن را دریافت کردیم!
