«سیستم لیبرالیسم در دنیا به پایان راه رسیده است و ما باید خود را برای تغییرو تحولات پیش رو در جهان آماده کنیم »
از سخنان محمود احمدی نژاد دراکوادور
لیبرالیسم به عنوان پشتوانه فکری جنبش بورژوازی ، به عنوان چارچوب کلان اقتصاد مدرن، به عنوان مبنای مساعد دموکراسی و نظام مبتنی بر نمایندگی،به عنوان زمینه نظری فرهنگ حقوق بشرو... فراز و فرودهای تاریخی و نظری بسیاری داشته و مباحث مستوفایی را به خود اختصاص داده است. این مباحث،ماهیتا پایان ناپذیرند و تئوری و عمل لیبرالیسم همواره به انتقاد و ابتداع و تغییرات با دامنه محدود و ظرافت پردازی و تنظیم و تصحیح متقابل آمیخته و آغشته بوده است.از باب نمونه زمانی لیبرالیسم مهمترین انقلابهای عصر جدید را به وجود آورد اما پس از آن در تقابل با انقلابی گری قرار گرفت، زمانی لیبرالیسم به معنای «لسه فر» و دست نامرئی آدام اسمیت بود و زمانی« کینز» آن را تحت هدایت دولت رفاهی قرار داد،نیز حیطه آزادی های فرهنگی و حقوق طبیعی متکی به ایده لیبرالیسم از زمانی به زمانی و از مکانی به مکانی دیگر در قبض و بسط بوده است.دولت حداقلی،اقتصاد بازار،تامین اجتماعی و دولت رفاه ، نفی حقوق ویژه،اصالت فرد،لاییسیته و حقوق بشر از جمله دستاوردهای لیبرالیسم طی این قبض و بسط تاریخی بوده اند.
اما چرا لیبرالیسم علیرغم فشارهایی که از سوی دشمنانی قدرتمند، چون کنسرواتیسم در ابتدا و کمونیسم و فاشیسم و بنیاد گرایی در ادامه به آن وارد شد ، پایدار باقی ماند و اینک در دهه اول از هزاره سوم ، در حالیکه بیش از دو قرن از انقلاب کبیر فرانسه می گذرد،لیبرالیسم چشم انداز جهانی و تاریخی شدن، یعنی فتح زمان و مکان را پیش چشم گذاشته است؟ اگر معنای لیبرالیسم را چنان فراخ بگیریم که فرزند عاصی و اصلاح خواه آن ، سوسیالیسم اروپای غربی و اسکاندیناوی و نیز البته افت و خیزهای تاریخی آن را هم شامل شود،به نظر می رسد لیبرالیسم تنها گزینه ممکن است.حتی آنهایی که هویت خود را در ستیز با این ایده تعریف کرده اند، دیر یا زود ناگزیر از سلام یا تسلیم خواهند بود.(1)
رژیمهای غیر لیبرال سرنوشتی مشابه شوروی و اقمارش خواهند داشت: زوال و فروپاشی یا استحاله
چین کمونیست هم اگر امروز به لیبرالیسم اقتصادی تسلیم شده است و بازار آزاد و سرمایه گذاری خارجی را ارج می نهد، دیر یا زود با کمونیسم سیاسی هم بدرود خواهد گفت،زیرا لیبرالیسم اقتصادی هر جا که وارد شود سر انجام در را به روی لیبرالیسم سیاسی(دموکراسی) و حقوق بشر نیز خواهد گشود.آنچه در چین روی داد یعنی فروپاشی اقتصاد سوسیالیستی و جانشینی لیبرالیسم اقتصادی نوید دهنده زوال محتوم دیکتاتوری حزب کمونیست است.
باری، توفیق لیبرالیسم از این روست که بسیاری از موانع لذت جویی آدمیان را دود میکند و به هوا می فرستد«به ساده ترین بیان لیبرالیسم همان لسه فر است، یعنی بگذارید هر چه می خواهم بکنم،اما نه صرفا در معنای اقتصادی کلمه و البته نه فقط برای لایه های بالای اجتماع، زمانی چنین بود ،یعنی آزادی مورد مطالبه در خصوص تجارت و تولیددر واقع آزادی از حکم حکومت بود و مطالبه کنندگان نیز بورژوازی یا لایه مرفه غیر اشرافی، یا به تعبیر منتقدان مدرنیته اشراف جدید بودند.اما این لیبرالیسم نا تمام به مشکل بر خورد. ابتدا وجه اختصاص آن به لایه های مرفه جدید، زمینه بروز انقلابات کارگری میانه قرن نوزدهم و ظهور مارکسیسم و کمونیسم را فراهم کرد،چرا که لسه فر آغازین فقط کار آفرینان صاحب ثروت را شامل بود.در تقابل با این مشکل بود که لیبرالیسم دولت رفاه به عنوان نسخه اصلاح شده به میدان آمد تا سرمایه داری با پرداخت حق بیمه ، بقای خود را در مقابل خطرات بزرگ تضمین کند»(2) لیبرالیسم با تکیه بر عقلانیت انتقادی و پرهیز از جزم گرایی ایدئولوژیک بحرانهای بسیاری را پشت سر گذاشته و نهادهای اقتصادی و سیاسی خود را به الگویی ناگزیر و بی بدیل تبدیل کرده است. امروز این غرب نیست که جهانی می شود.این لیبرالیسم است که جهان را فرا می گیرد . غرب اگرچه زادگاه و خاستگاه لیبرالیسم است،اما لیبرالیسم به عنوان طرز فکری که بیشترین قرابت را با طبع لذت جوی بشر دارد به هیچ وجه مختص غرب نیست . لیبرالیسم ایدئولوژی حد اکثرلذت و آزادی برای نوع بشر است،هم از این روست که اکنون میرود تا سراسر جهان را به تسخیر در آورد(3) امروز در حالیکه اقتصاد آزاد ،حقوق بشر و دموکراسی به انتخاب ناگزیر همه کشورها تبدیل شده است سخن گفتن از پایان لیبرالیسم بیشتر به یک هذیان گویی مالیخولیایی می ماند که تنها از دهان بنیادگرایان دینی و چپ های متوهم و پوپولیست قابل شنیدن است.(4) حال که سخن به اینجا رسید بد نیست لیبرالیسم را از طریق دشمنانش هم بشناسیم:
بن لادن،ملاعمر،کاسترو،احمدی نژاد،چاوز ، موگابه ، معمر قذافی،کیم جونگ ایل و...امروز دنیای غیر لیبرال را علیه دنیای لیبرال رهبری می کنند. در طول تاریخ نیز استالین، لنین، پولپوت، هیتلر، موسیلینی، عیدی امین و امثالهم این نقش را بر عهده داشته اند. به راستی الگوی رهبری سیاسی آن «جهان دیگری » که چپها می گویند «ممکن» است(5) چه کسانی هستند؟
نهادهای جایگزین نهادهای لیبرالی کدام خواهند بود؟ کدام نظام اقتصادی، سیاسی و حقوقی قرار است جایگزین ترتیبات لیبرالی شود؟ اینها سئوالات ساده ای هستند که چپهای مدعی در افکندن « نظمی دیگر» باید به آن پاسخ گویند. لیبرالیسم را می توان و باید مورد نقادی قرار داد.عقل انتقادی لیبرا ل مهمترین ابزار باز تولید و تداوم آن در طول زمان بوده است، اما نقد لیبرالیسم از جایگاه نفی و در انداختن « جهانی دیگر » محتاج ارائه آلترناتیو و پاسخ به سئوالات جدی است و گر نه از حد حرف مفت فراتر نخواهد رفت: حرفهایی از جنس حرفهای احمدی نژاد!
در این صورت باید گفت :« یا لیبرالسم یا محور کاسترو - چاوز - احمدی نژاد»(6) غیر از این اگر آلتر ناتیوی برای لیبرالیسم وجود دارد به طور مشخص معرفی اش کنید.احمدی نژاد و دوستانش دشمن خود را البته خوب شناخته اند، لیبرالیسم بزرگترین دشمن فاشیسم،کمونیسم،بنیادگرایی و انواع توتالیتاریسم است پس طبیعی است که از نظر احمدی نژاد و امثالهم باید ریشه کن شود،چه در ایران چه در جهان.
امروز اما احمدی نژاد و متحدینش در آمریکای لاتین و کوبا در حالی از پایان لیبرالیسم سخن می گویند که لیبرالیسم در اوج است و بنابر دلایلی که اقامه شد در اوج هم خواهد ماند.
این سخن که لیبرالیسم به پایان رسیده است بیشتر از سر یاس و برای دلگرم کردن « جمع مریدان» است و گرنه واقعیت مستقل از ذهنیت پیش می رود و دیر یا زود سیل آسا بر « قلعه توهم» دشمنان لیبرالیسم ،آوار خواهد شد یا نرم نرم در آن نفوذ خواهد کرد .لیبرالسم نه تنها پایان نیافته بلکه به یک معنا و به تعبیر فوکویاما «پایان تاریخ» است.در این مورد بیشتر خواهم نوشت.
پی نوشت:
1و2و 3 – جهت مطالعه بیشتر پیرامون سرشت انسانی و جهان گیر لیبرالیسم رجوع کنید به کتاب ارزنده مرتضی مردیها تحت عنوان «دفاع از عقلانیت». جملات نقل قول شده نیز از مقاله «دفاع از فرد» همین نویسنده است.
4- احمدی نژاد نقطه تلاقی چپ پوپولیست و بنیادگرایی است.شاید به همین دلیل است که به «معجزه هزاره سوم» معروف شده!
(5)-other world is possible [!!??]
(6)- بر وزن «یا سوسیالیسم یا بربریت»! البته در تعیین این محور به دشمنان لیبرالیسم تخفیف داده ایم . به نظر میرسد محور مذکور تازه بهترین حالت ممکن در غیاب لیبرالیسم باشد و گرنه فاجعه از این عمیق تر هم قابل تصور است.
*اين يادداشت پيش از اين در سايت ادوارنيوز منتشر شده است

